صدای بیصدا !!!

پنجره بازه ... اینروزا هوا خیلی الکی گرم شده . بهاری که نیست هیچ . انگار میخواد به گرماییهایی مثل من بگه : امسال از گرما میکشمتون !!! از بیرون بوی دود میاد ...یه عالمه صدای درهم و برهم مثل رعد و برق آسمون هم دنبالش ... امسال چرا اینجوریه ؟

یکی می گفت این صداها انقدر زیاده که میشه صدای شلیک گلوله رو توش قایم کرد !!! من هرگز منطقه جنگی ندیدم ولی شاید یه چیزی شبیه وضعیت الان باشه ... بگذریم ...

دلم برای نوشتن تنگ شده بود . البته نوشتن در " بدون چتر" چون من همیشه یا در حال خوندن چیزی هستم یا در حال نوشتن ...راستش خیلی غمگین بودم . نمیخواستم وقتی روبراه نیستم چیزی بنویسم . این عادت منه . دوستای قدیمی تر میدونن. یکنفر از دوستان خیلی نزدیکم مبتلا به سرطان شده بود که خوشبختانه با برداشتن بخشی از سینه اش بقول دکتر عطری دوباره برگشت ...زود فهمیدن نجاتش دادن ... منم چندی پیش دچارش شدم خیلی جدی نبود ولی تابستون عمل کردم . حالا هم که زنده م ! سرطان داره مثل سرماخوردگی میشه ...دلیل خیلی واضحش هم پارازیته!!! هیچ کس هم در امان نیست ! پس تا میتونین چای سبز و میوه زیاد و سبزیجات بخورین ... عجیبه که علاج این درد هم سبزه !  خب دیگه من آپ کردم . بعد از چهار ماه و چهار روز ...پس فعلن تا بعد...

/ 3 نظر / 11 بازدید
علی

خب خدا رو شکر که الا حالت خوبه بد کوفتیه این سرطان

علی

والا اون روزی که شما این پست رو مینوشتی گرم بود ولی الان که ما داریم این کامنتو میذاریم خنک شده پس راجع به این قسمتش چیزی نمیگیم [نیشخند]

پیام

سلام.به امید روزهای سبز و سبز تر و ممنون از ابراز لطفتون.راستش ننوشتنم تو وبلاگ مال این بود که همه روزهای سال قبل غم بود و غصه.روزهایی که در حسرت بودم که چرا ایران نیستم و روزهایی که در اضطراب و غم مشکلات دوستام بودم.امیدوارم شما هم همیشه سلامت باشین و مرهم همه زخم ها و دلهای ما به زودی زودی زود به سرانجام برسه.شاد باشین خانم نویسنده[لبخند]حالا راستی میان وعده سر خرمن میدین من رو امیدوار میکنین به دختر شاه پریون بعد هیچی[ناراحت]عجب روزگاری شده ها [افسوس]