کد شناسایی : شاتوت

جمعه دوهفته پیش با دوستانی که مثل ما کم جمعیت هستند ( اونا هم سه نفرن )رفتیم که بریم پیک نیک ... مینا از دوستان خیلی قدیمی منه و شهرام شوهرش با احمد خیلی جوره .آرین و شایان هم در یکسال بدنیا اومدن و همکلاسن . خلاصه چشمتون روز بد نبینه که خبطی کردیم و بجای اینکه یکی ازهمین چند پارک شرق تهرون ( سرخه حصار / لویزان / شیان /یا حتا دامنه های جنگلی لشگرک ) را برای تفریح انتخاب کنیم رفتیم پارک چیتگر... فکر کنم اون روز همه ی تهرون هوس کرده بودن بیان اونجا ( با قرار قبلی ) راستش من از جاهای خیلی شلوغ خوشم نمیاد اونم وقتی آدم میخواد خیر سرش بره تو دل طبیعت ! خلاصه چقدر  ازرعایت جای پارک و ادب همشهریها و فرهنگ احترام به طبیعت و غیره... چیز یاد گرفتیم بماند !!! بهر حال یه جای با صفا !!! حدفاصل مسیر عبور مترو ! و اتوبان ! اتراق کردیم . با هر کدام از مکانهای یادشده حدود ١٠٠ الی ٢٠٠ متر فاصله داشتیم . به به واقعن که چه هوایی ... حرف نداشت . البته اگر صدای عبور مترو ده دقیقه یکبار اجازه می داد و صدای حاصله از راه بندان (بوق) اتوبان کمی کوتاه می آمد . تازه آنوقت می شد صدای گنجشکهای متعجب از این ازدحام را هم شنید . کلافه

هنوز کامل جابجا نشده بودیم که خانمی که با گروه خیلی مجهزی هم آمده بود ( آخه چادر سفری داشتند )آمد جلو و با کمی خجالت دوتا بچه خوشمزه همراهش را نشان داد و گفت : ببخشید اینا تشنه ن ماهم آب یادمون رفته بیاریم !!! آب دارین شما ؟! ... ما یک بطری آب بهشون دادیم ... یکساعتی که گذشت خانم دیگری از سمت دیگری به ما نزدیک شد و مایع دستشویی خواست !!! مینا تا خواست بگه نداریم ظرف مایع را از سبد پیک نیک در آوردم و به آن خانم دادم ... خلاصه وسط بریان کردن جوجه ها بودیم که یکی دیگه آمد و ژل آتشزنه خواست . کمی بعد یکنفر آمد و گفت ببخشید ما نمکمون رو جا گذاشتیم ...تشویق

تازه جایی که ما چهار پایه های پیک نیکمون را کاشته بودیم نسبتن خلوت تر بود چون با سرویسهای بهداشتی و آب لوله کشی و اینا فاصله داشتیم ...مینا گفت : چه خوب شد ما اومدیما ! وگرنه اینا از کدوم سوپر مارکت مایحتاجشون تامین می شد ؟ احمد که از اولش مخالف رفتن ما به چیتگر بود ( البته حق هم داشت) زمزمه کرد : نه دیگه ازین به بعد هر هفته میاییم همین جا!!! دست کم اگه بخاطر شلوغی خوش نگذشت به داد چند تا بنده خدا رسیدیم ...همه خندیدیم ... من گفتم : خب اینم یه تجربه بود ازین به بعد میریم همون جای خودمون (ایگل) ...فقط فکرشو بکنین اگه مردم به حرف پرزیدنت گوش بدن و هوس کنن بیشتر از ٢ تا بچه داشته باشن و جمعیت ١٢٠ میلیونی فراهم کنن چه اتفاقی می افته ؟!!! آرین گفت : مامان شما حق اظهار نظر نداری !!! شایا ن پرسید : ا چرا ؟ آرین گفت : آخه ما چون به سطح استانداردهای جامعه نمیرسیم خانواده محسوب نمی شیم و حق رای نداریم !!! شهرام پرسید : خب پس چی هستیم ؟ شایان و آرین با هم گفتند : شاتوت ...خوشمزه

همون بچه که مامانش آب نیاورده بود گفت : آخ جون شاتون ... من و مینا از خنده ریسه رفتیم . وقتی من از کنارشون رد می شدم که از توی ماشین چیزی بیارم شنیدم که یکیشون می گفت : مگه الان رسیده ؟ اون یکی پرسید : چی ؟ همون گفت : شاتوت دیگه!!!... صدای مامانه در  اومد که : بابا شما این شاتوتو ول نمی کنین ؟

پی نوشت : روز کارگر گرامی باد.

تا...بعد...نیشخند

 

/ 7 نظر / 13 بازدید
علی

[خنده] حسسسسابی خوششش گذشته پس!! ولی احمد آقا راست گفته حداقل یه ثوابی کردید! [خنده] حالا باید بیام آدرس دقیق جایی رو که بودید بگیرم ازت که برم یه سوپر مارکتی اونجا بزنم ظاهرا در آمدش خوبه! [نیشخند]

همسایه بالایی

امان از دست تهران و دردسراش! بعضی وقتی خدا رو شکر میکنم که از تهران درومد و دانشگاه تبریز قبول شدم...! از وقتی که دانشجوی عمران شدم همه روز کارگر و به من تبریک میگن... گوشیم پر شده از اس ام اس هایی که توش نوشته عمله روزت مبارک! یه چند وقتی یه حس نوشتن نیست و کمتر به کافه سر می زنیم!.. ممنون از این که به یاد ما هستید...

03031112

[قلب][قلب]سلام به فریبا خانوم عزیزم بعد از یه غیبت طولانی ورودتونو خوش امد میگم .. مرسی بابت تبریک

دست کوچولو

من هم شنیدم که جمعه ها چیتگر شلوغه[چشمک] راستی مطمئنی که منو اشتباه نگرفتی !!![متفکر]

هتل

دمه همه کارگرا گرم